تبليغاتX
دی ماه گرم
عشق همانگونه که شما را می پروراند شاخ و برگتان را هرس می کند.

همانگونه که از قامتتان بالا می رود و نازک ترین شاخه هایتان را که در آفتاب می لرزند نوازش می کند:

به زمین فرو می رود و ریشه هایتان را که به خاک چسبیده اند می لرزاند.

 

من نیز هرس شدم: نوازش شدم و لرزیدم.

خودم را به آتش مقدس عشق می سپارم تا تمام وجودم را به او که دوستش دارم هدیه دهم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط مریم | 
بدم یا خوب؟

تو بگو.

می خواهم بدانم آیا توانسته ام اندکی از حس نهفته خود را برای تو آشکار کنم؟

تو بگو...بگو که ز من چه می خواهی؟

می دانم گاه ز من گریزانی :گاه ز من خشمگین.

چگونه بگویم که ای مهربان!مرا درک کن که چطور برای صمیمیت رنج می برم.

آیا هیچ می دانستم آن هنگام را که چون مروارید در آغوش صدفی مهربان خواهم خفت؟

بگو و بغض وجودم را تا ابد خاموش کن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط مریم | 
-مادربزرگ!

گم کرده ام در هیاهوی شهرآن نظر بند سبز را

که در کودکی بسته بودی به بازویم

در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق

دلم در ایوان سنگ و سنگ شکست

دستم به دست دوست ماند

پایم به پای راه رفت.

.

.

.

من چشم خورده ام

من ذره ذره از دست رفته ام

                                               در روز روز زندگانیم.

«حسین پناهی»

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 7:11 بعد از ظهر  توسط مریم | 
هدیه ای میخواهم که با آرامش آن آرامش یکتاپرستی را به تو هدیه کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط مریم | 
اون گفت:" هیچوقت نفهمیدی که چقدر دوست دارم.من همه آدمارو دوست دارم ولی تورو بیش از همه آدمایی که میشناسم و دنیا دوست دارم.میگن هیچکس بقیه رو بیشتر از خودش دوست نداره ولی جدا میگم که از خودم بیشتر دوست دارم عزیز دلم."

می خوام با افتخار به همه دنیا بگم ذره ذره وجودشو می پرستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط مریم | 
یعنی میشه باور کرد که بعد از طوفان سخت دریا دوباره آروم میشه و همه چیز خوب خوب میشه؟اگه به جای دریای به اون بزرگی دل کوچولوی یه آدم باشه چطور؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط مریم | 
چرا چی شد که افتادم به این روزی که می بینی

یه ریز از عشق می نالی  یه ریز از عشق غمگینی

به جای زندگی با من فقط دنبال ایرادی

تموم لحظه هامونو تو بودی که هدر دادی.

تمومش می کنی یا نه منم مثل خودت خستم

تمومش میکنی یا نه پشیمونم که دل بستم

منم جونم به لب اومد از این حرفای تکراری

تو آخر حرمت عشقو نتونستی نگهداری

دیگه طاقت نمیارم دیگه ساکت نمی مونم

از اینکه عاشقت بودم یه جورایی پشیمونم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط مریم | 
به او که دوستش دارم باید بگویم  خوشحالم از اینکه او شریک رویاهایم است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط مریم | 
گاهی وقتا که دلمون درد میگیره با عرق نعنا خوب میشه ولی وقتی بعضی ادمارو میبینیو دلت به خاطرشون  درد میگیره دیگه نعنا هم فایده ای نداره.از همه بدتر روزیه که اون ادمارو ببینی ولی حال دلت خوب خوب باشه. دل درد همیشه هم بد نیست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط مریم | 
برف یعنی که سپید

برف یعنی که قدم نگذارید

کفشتان گل دارد

و همین است که وقتی برف است

بچه ها خوشحال اند

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط مریم |